دریا؟ -- حاضر!

جاری هستم

در جریان نگاه هایی

که

در سایه هایمان هم پیداست

/ 8 نظر / 11 بازدید
سایه

دلم خیلی برات تنگه... تو هر لحظه و هر ساعت .... انگاری هر چی میبینمت سیر نمی شم ....فکر کنم چون هیچ وقت به ته قطره هات نمی رسم ....

سایه

همیشه دلم می خواست با هم بریم دریا .... با هم توش راه بریم ... حرف بزنیم .... نگاه کنیم .... بخندیم ... ....

سایه

دوست داشتنت بهانه نیست .... خود دلیله ....

فریاد

سلام خیلی وقته خبری ازت نیست،کجایی؟ نکنه تو هم مثل یک دونه شن در پی بادهای ممتد به نا کجا رسیدی؟!

مسافر سكوت

كوتاه و پيوسته... ولي هميشه هستي و مي‌نويسي... مثل دريا كه چه در موج‌هاي سهمگينش و چه در آرامشش هست. مي‌دونم كه اگر مدتي ننويسي ولي وبلاگت هست و دوباره مي‌نويسي و همينه كه وبلاگتو دوست دارم. مثل من و ديگر دوستاي قديمي نيستي... اميدوارم هميشه دريايي باشي...

مسافر سكوت

سلام دريا. اگه وقت داشتي يه سر بزن... نظر تو خيلي برام مهمه

فریاد

سلام خوشحالم که هنوز می نویسی...

محمدرضا

شکستم سکوت را.با یه تیرکمون