دريا!

نشانی لازم نیست

آسوده باش

که

خانهء دوست

اینجاست

 

/ 2 نظر / 3 بازدید
سايه

آه ای سبا چون تو مدهوشم من خود فراموشم من ... خانه بر دوش من خانه بر دوش من در پی اش کو به کو افتادم دل به عشق اش دادم حلقه بر گوشم من حلقه بر گوش گر در کويش برسی برسان اين پيام مرا بی چراغ رویت من ندارم دیگرتاب این شبهای سرد و خاموش هرگز هرگز باور نکنم عهد و پيمان ما شد فراموش ای جان من غرق سودای تو بی تماشای تو دل ندارد ذوق گفت و گویی بی جلوه ات آرزو بی حاصل بی تو برداغ دل خود نروید سربر آرزویی شبها مرغ پر بسته منم دل شکسته منم تا سحر بيدارم سر به زانو دارم گر نخیزد از من های و هویی بی تو سير گل را چه کنم گل ندارد بی تو رنگ و بويي