دریا
مثل نگاه ِ توست
آبی و عمیق
مثل اشک ِ توست
شور و لرزان
مثل آغوش ِ توست
گرم و وسیع
_____________
_____________

_____________
________

________
_____________
دوستان

پرواز

از اعماق آرامش
سبك و آسوده
بالا رفت.
رفت و رفت
تا به سطح رسید.
چشمش به آسمان افتاد
مجذوبش شد.
با نگاهش
ابرها را تصویر كرد
پرنده ها را تعقیب.
در گهواره امواج
لحظه ای چشم فرو بست.
چشم كه باز كرد
با ساحل آشنا شد
ساكن اما بدون آرامش.
در آنجا سكوت
محكوم بود.

با خود گفت: ای كاش! سطح را رها كرده بودم و به پرواز می اندیشیدم.

 

چهارشنبه ٢٥ خرداد ۱۳۸٤ - ۳:۱٧ ‎ق.ظ